مهدیار جونمهدیار جون، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

مهدیار، خان طلا

مهدیار عاشق موس

سلام به مهدیار گل مامانی! عزیز دلم امروز که دارم این مطلب رو برات مینویسم تو درست هشت ماه و 5 روزته و الان هم خوابی. البته بعد از کلی شیطنت و بازی کردن با اسباب بازی هات فکر کنم از بس سیمهای این موس بیچاره رو جوییدی سیر شدی   چون تا بغلت کردم خواب رفتی عزیز دل مامان و بابا    دوستت داریم 1 عالمه هر چی بگیم بازم کمه       ...
24 مرداد 1390

داستان زندگی مهدیار کوچولو از ابتدا تا ... / قسمت اول

سلام مهدیار عشق مامان! امروز می خوام قصه زندگیتو از همو اول اول بنویسم. تا کجا نمی دونم اما اولش این جور شروع شد ...         ... و تو اومدی به زندگی مون.        وقتی هنوز بدنیا نیومده بودی درست همون سال مامانی استخدام آموزش و پرورش شد و رفت تو مدرسه ابتدایی با یه عالمه دختر کوچولو های شیطون. هر روز یا توپ می خورد تو سرت یا دخملا می پریدن از پشت منو بغل می کردن و تو رو فشار می دادن و من هر روز که می رفتم خونه از ترس اینکه بلایی سرت نیومده باشه زار زار تو تنهاییم گریه می کردم. چاره ای نبود باید می رفتم آخه تازه استخدام شده بودم هم شیرین بود هم تلخ ... ...
23 مرداد 1390

دایی مهدی جووووووووووووووووونی آقا مهدیار جووووووووووووووووون

اینم  دایی مهدی جونته. خیلی دلمون براش تنگ شده تا الان که 8ماهته فکر می کنم سه بار بیشتر ندیدیش. این دایی مهدیت خیلی ماهه ما هم خیلی دوستش داریم                 ...
22 مرداد 1390

آقا معین کوچولوی 5ساله

دیروز رفته بودیم پیش عمه سیمین، آقا معین وقتی دیدت خیلی ذوق کرد بعدش کلی باهاش بازی کردیم تازه تورو بوسم کرد و دیگه حسودی نمی کرد. تازه ازش قول گرفتم این هفته بیاد خونمون با اسباب بازی هات بازی کنه     ...
22 مرداد 1390

دایی حسین دوست داشتنی

سلام به مهدیار قشنگ مامان امروز می خوام قصه دایی حسین رو برات بگم کوچکترین عضو خونواده آنا جون. دایی حسین الان که من دارم برات می نوسیم هنوز دانشجوی مهندسی برقه. بچه زحمتکشیه هم درس میخونه هم کار میکنه تازه خیلی ام خوشتیپه عین خودت(حلال زاده به دایی هاش میره). از همین جا بهش سلام می دم و میگم مهدیار کوچولو چشم انتظار دیدنت! امیدوارم وقتی مهدیار اونقدر بزرگ شد که خودش بشینه مطالب وبلاگشو بخونه دایی حسینشم تو زندگیش خوشبخت شده باشه. بگو ایشاالله! ...
22 مرداد 1390

1 سلام گرم و صمیمی

سلام به همه مامانای خوب دنیا امروز اولین روز کاری من تو این وبلاگه. میخوام یه دفترچه خاطر خوب برای پسر گلم یادگار ی بمونه.  امیدوارم که خدا تو اینکار همراهیم کنه!                                                              ...
20 مرداد 1390